جهان بهعنوان اراده و نمایش
متافیزیک جامع را بیان کرد که ارادهی کور را بهعنوان ذات درونی واقعیت شناسایی میکند.
کشف کنید
چهرههای تاریخی تأثیرگذار در علم، فلسفه، رهبری، هنر و فرهنگ را کاوش کنید.

1788–1860
Philosopher • Thinker • Metaphysician
این یک پروفایل آموزشی فقط-خواندنی است. گفتگو، شورا و قابلیتهای هوش مصنوعی برای چهرههای تاریخی در دسترس نیست.
آرتور شوپنهاور (Arthur Schopenhauer) در ۲۲ فوریه ۱۷۸۸ در دانزیگ متولد شد، که در آن زمان یک شهر آزاد در جغرافیای سیاسی پیچیدهی پروس و لهستان بود، به خانوادهای بازرگان و مرفه که ثروتشان آموزش جهانی را برای او فراهم کرد. پدرش هاینریش، بازرگانی پرجنبوجوش، ترتیب داد که آرتور جوان در تجارت کارآموزی کند؛ وقتی هاینریش در ۱۸۰۵ بهطور ظاهری بهدلیل خودکشی یا حادثهای در انبار کانال درگذشت، مادر آرتور، یوهانا، به وایمار نقل مکان کرد و سالنی ادبی تأسیس کرد که مورد توجه گوته و حلقه رمانتیکهای آلمانی قرار گرفت. آرتور رابطهای ناآرام با یوهانا داشت، که موفقیت اجتماعیاش و خاطرات بعدیاش او را آزرده خاطر میکرد؛ مکاتباتشان نشاندهندهی ناراحتی متقابل است که بیوگرافها آن را بهعنوان شکلدهندهی بدبینی او نسبت به محبت خانوادگی میدانند. او پزشکی و فلسفه را در دانشگاههای گوتینگن و برلین مطالعه کرد و با کانت، افلاطون و ایدئالیستهای پساکانت آشنا شد و در عین حال متون هندو و ایدههای بودایی را از طریق بررسیهای فریدریش مایر مطالعه کرد. شوپنهاور در ۱۸۱۳ از دانشگاه ینا با رسالهای تحت عنوان «بر ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی» دکتری خود را دریافت کرد، که اساسهای معرفتشناختی را روشن میکرد که او در نظام اصلیاش گسترش میداد. جنگهای ناپلئونی سفر و تجارت در اروپا را مختل کرد و شک و تردید او را نسبت به روایتهای پیشرفت تاریخی و اشتیاقهای میهنپرستانه شکل داد که او آنها را توهمات اراده میدانست. از نظر جسمی، او کوتاه، خودپسند و مشهور به زودرنجی بود؛ حکایاتی از پرتاب کردن یک صاحبخانه از پلهها و دعاوی حقوقی بر سر سر و صدا، خلق و خوی او را بهعنوان شخصیتی جنگجو نشان میدهد که نثرش نیز چنین است. با این حال، انضباط او صومعتی بود: ساعتها در میز کار، تمرین فلوت، و همراهی با پودلهایی به نام آتما به احترام فلسفه هندی و روالهای روزانه سخت در فرانکفورت بعد از ۱۸۳۳. سخنرانیهای اولیهاش در برلین نتوانستند جمعیت را جذب کنند و این تحقیر، تحقیر او را نسبت به مدهای نهادی فلسفه آکادمیک سختتر کرد.
شاهکار شوپنهاور، «جهان بهعنوان اراده و نمایش»، در ۱۸۱۸ منتشر شد و ویرایش دوم آن در ۱۸۴۴ گسترش یافت و پیشنهاد کرد که پشت ظاهر پدیداری، ارادهای کور و جستجوگر وجود دارد که رنج را در تمام موجودات زنده تداوم میبخشد. آگاهی فردی، تأمل زیباییشناختی و انکار زاهدانه تسکین موقتی ارائه میدهند اما نمیتوانند طبیعت بیقرار اراده را از بین ببرند؛ لذت صرفاً عدم درد در محاسبات بدبینانهی او است. او فلسفه هندو و بودایی را در ترجمه مطالعه کرد و ایدههای خواسته، کارما و رهایی را به چارچوب اروپایی وارد کرد، سالها قبل از آنکه مطالعهی مقایسهای دین در دانشگاهها رایج شود. موسیقی در زیباییشناسی او وضعیت ویژهای داشت بهعنوان بیان مستقیم اراده بدون میانجیگری مفهومی، بر نوشتارهای نظری اولیهی ریچارد واگنر و مفاهیم اپرای بعدی تأثیر گذاشت. شوپنهاور مفهوم چیز در خود کانت را گسترش داد و آن را با اراده شناسایی کرد نه نوومن غیرقابل شناخت، و بدین ترتیب متافیزیکی یکپارچه ارائه داد که خوشبینی عقلانی هگل را رد کرد. مقالاتی دربارهی آزادی اراده، بنیاد اخلاق و تمایل جنسی، سیستم او را به اخلاق و روانشناسی اعمال کرد و علیه عقلگرایی بدون همدردی و بهنفع شناخت اخلاقی رنج در دیگران استدلال کرد. سالها در ناشناسی نسبی زندگی کرد و از سرمایهی به ارث رسیده حمایت میشد و در مجلات ناشناخته منتشر میکرد و در عین حال آفرینشهایش را جمعآوری میکرد که بعداً در «پارِرگا و پارالیپومنا» گردآوری شد. ترجمهی متون شرقی در بازارهای کتاب اروپایی واژگان—مایا، انکار—را فراهم کرد که شوپنهاور بدون آموزش سیستماتیک سانسکریت تطبیق داد، محدودیتی که منتقدان به آن اشاره میکنند اما همعصرانش آن را هیجانانگیز میدانستند. نثر او—تیز، آفرینشی، و غالباً انسانستیز—جایگزینی برای ایدئالیسم سیستماتیک متراکم هگل ارائه داد و به خوانندگانی که از اصطلاحات آکادمیک خسته بودند، جذاب بود.
شناسایی دیر بهدست آمد؛ در دههی ۱۸۵۰ مقالاتی دربارهی اراده، جنسیت و رنج، خوانندگانی را در میان هنرمندان و منتقدان ناامید از پیشرفت خوشبینانهی هگلی بهدست آورد. شوپنهاور در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ در فرانکفورت درگذشت، اما تأثیر او پس از مرگ از طریق واگنر، فریدریش نیچه، توماس مان، لئو تولستوی و بعدها متفکران وجودی و روانتحلیلی گسترش یافت. نیچه ابتدا به شوپنهاور بدبینی او احترام گذاشت و سپس علیه آن شورید، اما مفاهیم اراده و توهم را حفظ کرد؛ فروید بدهیهای غیرمستقیم را تأیید کرد در حالی که نسبت مستقیم را رد کرد. هنرمندان بصری در زیباییشناسی او توجیهی برای هنر بهعنوان فرار موقتی از اراده یافتند؛ سمبولیستها و دکادنتها او را در بیانیههای خود ذکر کردند. فیلسوفان قرن بیستم بحث کردند که آیا متافیزیک او واقعی یا روانشناسی استعاری پیشرفته از زمان خود بود. فلسفهی مقایسهای شوپنهاور به تفکر اروپایی کمک کرد تا به متافیزیک غیرغربی باز شود، هرچند که بهطور ناقص با استانداردهای معاصر درک شده بود. جنبشهای اخلاقی مدرن حیوانات گاهی به گسترش همدردی او فراتر از انسانها اشاره میکنند، هرچند که رفتار شخصیاش همیشه با ایدههای اخلاقی مطابقت نداشت. دورههای دانشگاهی اکنون او را با کانت و نیچه بهعنوان یک شخصیت پل در تفکر آلمانی قرن نوزدهم جفت میکنند. متافیزیک ارادهی او واژگان لازم برای بحث دربارهی انگیزههای ناخودآگاه، فرار زیباییشناختی و محدودیتهای خوشبختی در فلسفهی مدرن را فراهم کرد. شوپنهاور همچنان معمار پنهانی خوداندیشی فرهنگی باقی مانده است: فیلسوفی که اصرار داشت زندگی بر روی یک پاندول بین درد و بیحوصلگی نوسان میکند و اینکه رستگاری، اگر وجود داشته باشد، در هنر و انکار بهجای پیشرفت نهفته است. موسیقیشناسان تغییر واگنر از انکار شوپنهاوری به ارادهی قهرمانانه در چرخهی حلقه را بهعنوان مدرکی از تأثیر فلسفی پیگیری میکنند حتی زمانی که آهنگسازان بدبینی را رد کردند. دورههای روانشناسی مدرن به استعارههای او از اراده اشاره میکنند وقتی که دربارهی انگیزه، عادت و ترجیح ناخودآگاه بحث میکنند. کتابخانههای فرانکفورت مجموعهی کتابهای حاشیهنویسی شدهی او را حفظ میکنند که وسعت خواندن او از متون هندو تا هیوم و اسپینوزا را نشان میدهد. کتابفروشیها هنوز نسخههای جیبی آفرینشهای او را به خوانندگانی که به دنبال مشاورهی صریح دربارهی خوشبختی و تظاهر اجتماعی هستند، میفروشند.
لحظات کلیدی در زندگی و میراث این چهره
1788
در خانوادهای بازرگان در دانزیگ متولد شد و بعداً به هامبورگ و وایمار نقل مکان کرد.
1813
با رسالهای دربارهی اصل دلیل کافی دکتری خود را دریافت کرد.
1818
اولین نسخهی اثر فلسفی اصلیاش را در درسدن منتشر کرد.
1833
به فرانکفورت آم ماین نقل مکان کرد و در آنجا در انزوا زندگی کرد و نوشت.
1860
در فرانکفورت درگذشت؛ شهرت پس از مرگش به سرعت در میان هنرمندان و فیلسوفان گسترش یافت.
نقاط عطفی که سهم این چهره در تاریخ را مشخص میکند
متافیزیک جامع را بیان کرد که ارادهی کور را بهعنوان ذات درونی واقعیت شناسایی میکند.
خوانش بدبینانهای از چیز در خود کانت توسعه داد و آن را به تلاش بیپایان مرتبط کرد.
موضوعات فلسفی هندی را به تفکر آلمانی وارد کرد قبل از آنکه مطالعهی آکادمیک گستردهای از سنتهای آسیایی رایج شود.
مجموعههای قابل دسترسی دربارهی اخلاق، هنر و طبیعت انسانی منتشر کرد که به مخاطبان وسیعتری نسبت به نظامش رسید.
چگونه این چهره دنیایی را که به ارث بردیم شکل داد
شوپنهاور فلسفهی آلمانی را از عقلگرایی پیروزمند به سمت سؤالاتی دربارهی رنج، خواسته و انگیزش ناخودآگاه هدایت کرد. خواندن متون آسیایی به تفکر اروپایی کمک کرد تا به متافیزیک غیرغربی باز شود، در حالی که هنرمندان در زیباییشناسی او دفاعی از موسیقی و هنر بهعنوان تعلیق موقتی اراده یافتند. نیچه، فروید و نویسندگان وجودی قرن بیستم همگی با بدبینی او درگیر شدند، چه برای گسترش و چه برای واژگون کردن آن، و شوپنهاور را به معمار پنهانی خوداندیشی فرهنگی مدرن تبدیل کردند.
منابع آموزشی گزینششده برای مطالعه بیشتر
هنر تاریخی و محتوای آموزشی در کانالهای ما